تبليغاتX
بررسی چالش های پیش روی جهان اسلام
 

 

جنبش نومحافظه کاران امريکا که اينک يش از 60 سال از قدمت آن مي گذرد، يک جنبش ايدئولوژيک نيرومند با يک پشتوانه قوي مالي است که نمايندگاني در مجاري رسانه اي جهان ، دانشگاه ها و کادر رياست جمهوري جورج بوش دارد.
در گفتگوي پيش رو، دکتر حسن عباسي ، به طرح اکسير 2004به عنوان پروژه طراحي شده توسط نومحافظه کاران امريکا اشاره مي کند و به شرح و تبيين ديدگاه ها و سياست هاي اين گروه در قبال ايران و در مورد مساله پروتکل الحاقي و حقوق بشر مي پردازد.
طرح اکسير 2004 چيست و مشخصات ، مولفه ها و مختصات آن به چه صورت است؟
طرح اکسير 2004، طرح عملياتي در حوزه سياست خاورميانه اي ايالات متحده است که از سوي طراحان و استراتژيست هاي موسسه امريکن اينترپرايز (American Inter PriseIn stitue) که مهمترين مرکز مطالعات استراتژيک کاربردي جريان نو محافظه کاران امريکا و حزب حاکم يعني حزب جمهوري خواه ايالات متحده است ، طراحي شده و تلاش عمده آنان بر اين نکته است که منويات جريان صهيونيسم يهودي و صهيونيسم مسيحي و صهيونيسم اسلامي را به صورت يکپارچه محقق کنند.
درخصوص ايران ، اين موسسه اقدام به طراحي اکسير 2004کرده که بخشي از چارچوب طرح کلي جنگ جهاني چهارم است و طرح آن ، بعد از واقعه يازدهم سپتامبر از سال 2001 ميلادي آغاز و اعلام شد که تا سال 2026 ميلادي به مدت 25سال طول خواهد کشيد.
گفتني است ، شيوه برخورد در جنگ جهاني چهارم صرفا يک شيوه برخورد نظامي نيست و ابتدا به ساکن از اهرم هاي متعدد اقتصادي ، سياسي ، فرهنگي ، رسانه اي و رواني بهره گيري مي شود و هنگامي که کشور هدف کاملا تضعيف شد، در گام آخر با يک اقدام نظامي وارد خاک آن کشور مي شود و با يک فشار محدود نظامي کشور تضعيف شده را اشغال و نوعي قدرت نمايي ارائه مي کنند.
براي برخورد و مواجهه با ايران ، نظام خاصي از سوي موسسه امريکن اينترپرايز طراحي شده است ، مبتني بر اين که اهرم هاي فشار را بايد از 3 محور به ايران معطوف و ايران را با آن 3 محور مهار کرد و سپس به زانو درآورد و شرايط را براي حمله به ايران مهيا ساخت.
طراحي اکسير 2004 از سوي مايکل لدين ، داگلاس فيث ، پل ولفوويتز و جيمز وولسي صورت گرفته و دبير اصلي آن مايکل لدين است.
تيم اين افراد، زير نظر ريچارد پرل که مشاور ارشد وزير دفاع ايالات متحده است ، کار مي کند. آنها از جريان نو محافظه کاران در امريکا هستند و چهره هاي شناخته شده صهيونيسم در عرصه سياست جهاني محسوب مي شوند و همگي از شاگردان هنري کسينجر هستند.
اکسير 2004 مشخصا براي مهار و تضعيف ايران ، 3 پيکان حمله را طراحي کرده است. پيکان اول مساله بهانه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح اتمي است ، که اين مساله طبيعتا بايد با قرار گرفتن در چارچوب قانون و از طريق مفاد قانون بين الملل و حقوق بين الملل ، ايران را محصور و سپس زمينه شرايط جهاني را براي حمله به ايران مهيا مي کرد.
در چارچوب قوانين بين الملل معاهده (NPT معاهده منع گسترش سلاحهاي اتمي) و پروتکل الحاقي آن مدنظر بود که هر نوع بازرسي سرزده را از تاسيسات اتمي کشور هدف در دستور کار قرار مي دهد و جنجالي که 3 ماه گذشته در اين خصوص بر ضد ايران صورت گرفت و قطعنامه غيرمنطقي شوراي حکام آژانس بين المللي انرژي اتمي عليه ايران و سپس وقايع بعد از آن ، همه در راستاي فاز اول طرح اکسير 2004 ارزيابي مي شوند.
پيکان دوم در طرح اکسير 2004، بهانه نقض گسترده حقوق بشر در ايران است و اين مساله مدتهاست درباره ايران مطرح است و مجامع غربي درباره آن عليه ايران به اظهارنظر مي پردازند که بخشي قابل توجه از اين اظهارنظرها از نظر قوانين بين الملل ، مداخله در امور داخلي ايران محسوب مي شود.
سومين محور، بهانه حمايت ايران از تروريسم است ، که به صورت جدي در طرحي که بعد از يازدهم سپتامبر با عنوان ائتلاف جهاني عليه تروريسم به وجود آمده ، مورد نظر غرب است. به اين صورت که با تروريست قلمداد کردن کشور هدف و معطوف کردن ائتلاف جهاني به آن کشور، عليه آن اجماع به وجود آورده و حمله را تدارک مي بينند و براي اين مساله به طور همزمان از دو دکترين بهره مي برند: ابتدا دکترين پاشنه آشيل را درباره ايران تعريف مي کنند.
به اين معنا که طي ارزيابي ها و بررسي هاي مختلف نقطه ضعف و پاشنه آشيل ايران را در اين ديدند که ايران از اين که پرونده اش به شوراي امنيت برود و در آنجا قطعنامه اي عليه آن صادر شود، واهمه دارد.
آنها مدعي بودند اگر ما اين دکترين را خوب اجرا کنيم ، با استفاده از اين نقطه ضعف مي توانيم از ايران امتياز بگيريم.
دومين نکته در همين مسير تبيين دکترين هويج و چماق است ، که اين دکترين درباره عراق به کاملترين شکل به اجرا درآمد. ملت هاي مختلف شاهد بودند که امريکا، انگليس و اسرائيل چماق را بالا نگه داشتند و مجامع عمومي مثل اتحاديه عرب و اتحاديه اروپايي ، سازمان ملل متحد، روسيه ، چين و ديگران هويج را مقابل عراق گرفتند و طبيعتا با هويج ، عراق را تطميع و تلطيف کردند و در نهايت هم در واقعه جنگ کشورهاي ائتلافي عليه عراق اين کشور به اشغال درآمد و چماق فرود آورده شد.
درباره ايران هم مبتني بر پاشنه آشيل و ضعفي که ايران از خودش ارائه کرده است ، جوامع هژمونيک و استيلاطلب غرب ، فرصت را براي اجراي سياست هويج و چماق درباره ايران مناسب دانستند.
به اين صورت که برخورد با ايران را نمره صد بگيرند، تا ايران در مراتب و سطوح پايين تر به هويج تن در دهد و از مواضع و منافع خود دست بکشد. اين ماهيت و کليت طرح اکسير 2004 است که در ايران بسرعت در حال اجرا است.
از نظر شما مساله NPT و پروتکل الحاقي که اولين محور اين طرح محسوب مي شود، تاکنون چه روندي را طي کرده است و آينده آن را چگونه مي بينيد؟
درخصوص مساله NPT و پروتکل الحاقي ، همان طور که افکار عمومي در جريان قرار دارد، ايران موفق شد جلوي رفتن پرونده به شوراي امنيت را بگيرد و تحقق هر نوع ائتلاف را بر هم بزند؛ اما نکته بسيار مهم اينجاست که پذيرفتن الزاماتي نظير به تعليق درآوردن غني سازي اورانيوم و تعهد درخصوص پيوستن به پروتکل الحاقي و پذيرفتن بازرسي هاي سر زده از سوي ايران ، کلا موفقيت هايي است که درخصوص طرح اکسير 2004 براي طرف غربي به دست آمد.
مساله ديگر، اخباري است که در جهان در عرصه مسائل اتمي شنيده مي شود، نظير اعلام فرانسه در فعال کردن نسل سوم رآکتورهاي اتمي يا گفته هاي توني بلر، مبني بر اين که ما به دليل مسائل امنيت ملي اجازه نخواهيم داد که آژانس بين المللي انرژي اتمي از مکان و تجهيزات اتمي انگليس بازديد کند و همچنين اختصاص بودجه 7/24 ميليون دلاري از سوي جورج دبليو بوش به پيگيري ساخت و تجهيز موشک هاي ميان برد و کوتاه برد اتمي امريکا به کلاهک هاي نوتروني.
مجموعه اين اخبار و اطلاعات ، حکايت از اين مي کند که مجامع جهاني کشورهاي قدرتمند بسرعت در اين زمينه ها رشد مي کنند، اما دانش اتمي را در حد مسائل علمي آن و داشتن رآکتورهاي آب سبک به منظور توليد انرژي صلح آميز اتمي براي جمهوري اسلامي برنمي تابند.
لذا ايجاد محدوديت براي جمهوري اسلامي در اين چارچوب ها بخشي از موفقيت طرح اکسير 2004محسوب مي شود؛ اما اين که آينده اين مساله به کجا مي انجامد، بستگي به تحولات آتي دارد؛ يعني اين موضوع بايد در دولت جمهوري اسلامي به لايحه تبديل و فرآيند تصويبش در مجلس ارزيابي شود و از سوي ديگر هم بستگي به تعهداتي دارد که کشورهاي غربي بايد به آن عمل کنند که در اين باره نيز بارها از سوي مسوولان جمهوري اسلامي اعلام شده است که اگر غربيها در عمل به تعهدات شان خللي داشته باشند، ايران امکان خواهد داشت که تعليق چرخه غني سازي اورانيوم را ملغي کند و مجددا کار خود را از سر بگيرد. علي رغم همه اين افق نمايي ها طبيعي است که با توجه به تعهداتي که ايران درخصوص امضاي NPT و پروتکل الحاقي خواهد داد اگر بعد چنين اتفاقي رخ دهد، شرايط براي ايران از مرحله قبل بسيار دشوارتر و پيچيده تر خواهد بود.
اهرم فشار حقوق بشر چطور؟
مساله حقوق بشر، گزاره هاي ارزشهاي غربي و بخصوص ارزش هاي امريکايي را در محتواي خود دارد، کلمه حقوق بشر مفهومي جهانشمول است ، اما وقتي به محتواي آن بپردازيد، مي بينيد که چيزي نيست جز جمع بندي آنچه ارزش هاي ليبرال دمکراسي ناميده مي شود.
نکته بسيار خطرناک اينجاست که در ماههاي اخير از زبان جريان هاي روشنفکري در غرب و جهان اسلام و بويژه از سوي رهبران امريکا اعلام شد اسلام با حقوق بشر و دمکراسي در تعارض نيست.
در اين جمله يک نکته ظريف نهفته است و آن اين که اسلام به عنوان يک محتوا با معياري به نام حقوق بشر و دمکراسي سنجش مي شود، نه برعکس. در واقع ، آنچه معيار گرفته مي شود دمکراسي و حقوق بشر غربي است و آنچه بايد خودش را با آن معيار منطبق سازد، اسلام يا هر دين و آيين ديگر است.
در واقع ، يک نوع تماميت خواهي و يک جانبه گرايي از سوي غرب درخصوص اعمال ارزشهايش به ديگران وجود دارد؛ اما براي ما به عنوان مسلمان ديدگاه و منظر الهي در قرآن مطلق است و معيار محسوب مي شود و ما بايد خودمان را با اين معيار منطبق کنيم.
در حالي که از ايران و جهان اسلام يا هر تفکر الهي يا غيرالهي خواسته مي شود با آنچه حقوق بشر غربي ناميده مي شود، منطبق گردد. بنابراين ، کليت خطر آن چيزي است که در جهان رويکرد افراطي به حقوق بشر غربي ناميده مي شود.
البته معناي بحث من اين نيست که اسلام با حقوق بشر در تعارض است يا اسلام مخالف حق بشر است. هر دين و مکتب الهي انسان ها را واجد حق و حقوق مي داند. اما گويش و اعلام آن موضع متفاوت است.
متاسفانه امروز اعلاميه جهاني حقوق بشر به عنوان دين دست ساز بشري از سوي پيامبران مدرنيست غربي براي بشر آورده شده است و اگر کسي به معيارهاي جامعه مدني غربي ، دمکراسي و ليبرال دمکراسي غربي ، سکولاريزاسيون و حقوق بشر غربي مومن نشود، کافر به اين دين دست ساز محسوب مي شود و غرب به عنوان ناقض حقوق بشر به او حمله مي کند. کما اين که در موضعگيري اخير آقاي سيلويو برلوسکوني ، نخست وزير ايتاليا بصراحت اعلام شد که کشورهاي قدرتمند غربي حق دارند ارزشهاي دمکراتيک خود را به ديگران صادر کنند.
اما مساله انحصارطلبي و تماميت خواهي غرب درباره ايران نسبت به کشورها و مجامع ديگر برجسته تر است ، چراکه اسلام به دليل قابليت ها و کارآمدي هاي فکري بسيار بالا و توانمندي هاي عظيمي که در توليد فرضيه و نظريه دارد، شرايطي را رقم زده است که به عنوان حريف قدرتمند فرمول هاي ليبرال دمکراسي و گزاره هاي کليدي مدرنيته و اومانيته درآمده است.
مهمترين و جدي ترين چالش و رقيب اومانيته و اومانيسم که حوزه بشرمداري است ، مساله تئوليته و تئوئيسم و خدامحوري است. لذا همه بايد به دين اومانيسم که همان حقوق بشر است ، مومن شوند و اگر مسلمان ها مي خواهند بر دين خود پافشاري کنند، اين اصرار تا جايي امکانپذير است که دينشان با حقوق بشر غربي در تعارض قرار نگيرد؛ يعني يک دختر دانش آموز مسلمان در فرانسه تا جايي در دين خود آزاد است که رفتار و پوشش حقوق بشر مورد نظر غرب را نقض نکند.
بنابراين از آنجا که بعد معنوي اسلام در درون ساختار حکومت و جامعه ايران بسيار عميق است ، براي استحاله جامعه ايران و فضاسازي براي اين منظور که در طول جنگ جهاني چهارم بتوانند بسادگي بر ايران چيره شوند، بهترين راه را در اين ديدند که اين بعد معنوي و عمق راهبردي ايران را که همان گزاره هاي کلي دين اسلام و مفاد شرعي است ، تعديل کنند و از جامعه و حکومت ايران يک جامعه و حکومت سکولار بسازند.
لذا کساني که بيشترين توهين را به انسان روا داشته و آن را به عنوان بت ، به جاي خدا قرار داده اند، ديدگاه هاي خود را به ساير ملتها تحميل کرده و از آن با عنوان فرآيند دمکراتيزاسيون جهاني و به تعبير جورج دبليو بوش تحقق «انقلاب دمکراسي» در خاورميانه نام مي برند.
(به نقل از وبلاگ دکتر حسن عباسی)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:39 توسط معین |